به نام خدا
باتشدید بیماری ام وقدری مثلا استراحت اماحجم تماس هایم زیادشده وجواب هم ندهم اخلاقی نیست وازسویی نمیدانم چه کنم؟سالهاست که شماره ام راهم تغییرنداده ام ولی گویی به جبر-علیرغم میل باطنی ام باید شماره را عوض کنم؛تا تصمیم نهایی را بگیرم البته بیشتر ازاین ناراحتم که دیگران بدون اطلاع من شماره ام را به دیگری انتقال ومن البته انسان نوشتنی ام بقول امروزی ها چَتی ودوستان درپی این اند که مکرر آماده صحبت باشم-دکتر شیخی مکرر در بازداشت موقت بامن تماس میگرفت ومستاصل بود ومن از اذیت شدن او زجرمی بردم واز اینکه کاری نمی توانستم کنم ناراحت تر وقدری توانستم برایش پول اندکی بفرستم؛شرایط دوستان که این روزها درفکرش نبودند وفقط اسم دوستی را یدک می کشیدن اورا بیشتر زجرداد والان مطلع شدم موقت با تودیع ماشین هایی درکلانتری رهاشده؛باز خدارا شکر-با علی وخواهرم وسروش وآرمین تصویری صحبت کردیم؛مادرم حالش مساعد نبود واز سرمزار برادرم آمده ؛حالش را پرسیدم؛مادرانه خودش را خیلی اذیت می کندوالبته حق دارد-پیامک هایی از همراه اول برای عموم مشترکین برای تاییدیه واریز وجه واصل میشود که(جنابعالی)مخاطب قرارداده والبته همه مشترکین مرد نیستند که جنابعالی باشند وزن را سرکار عالی میگویند وازسویی بسیاری از مشترکین اصولا شخصیت حقوقی دارند وبرای اصلاح آن -هرچند ازنظر بعضی مهم نیست-به یکی از مسوولان مرتبط پیامک دادم وقرارشد منعکس کنند-برای وسایل موجود درخانه مسعود هم از شوهرخواهرم خواستم که پیگیری کند که تلاش بسیاری کرد از ایشان هم متشکرم-مادر یکی از عزیزانم دچار بیماری بود وبا عوارض آن دچارشکستگی هم شده که بیمارستان بستری اند برایشان شفای عاجل آرزومیکنم.
به نام خدا
درعین سرماخوردگی وبیماری ومثلا استراحت؛مدیر مدرسه آرمان زنگ زد ودرخصوص مشکل مدرسه وشراکتی که داشته م کرد؛متاثرشدم از آنچه که در این شراکت برایش پیش آمده؛توصیه کردم با م راهکارهایی را به پیش ببرد وان شاالله به نتیجه وحل مشکل بیانجامد-در خصوص موضوعی که شخصی متهم به امری است؛متاسفانه وطبق روال معمول در وقت مقرر شکات محترم ومعزز آنچه را که لازمه ی امر قضایی است وادله اتهام توجه نکردند والبته که من نیز خیلی ناراحت نشدم چون شکات ومتهم دریک فضای روحی اند وتنها درپی رو کم کردن خودشان اند؛از این باب که انسانیت واخلاق نیست متاثرشدم-دکتر شیخی زنگ زد واطلاع داد دچار مشکل شده و این دوست خوب من طبق روال همیشگی که گوش نکرده دچار مشکل شده وضمانت شخصی را کرده وحال طرف ایفای تعهد نکرده وبازداشت شده؛امیدوارم که حل مشکل شود-خواهرم برای پیگیری کار ملک پدرم رفته بود وآخرش راهکارهای متعدد نتیجه بخش نبود وآخرش نفهمیدم باید چه کرد که هیچ خلاف قانونی هم درآن متبادر نباشد؟-خبر دارشدم خانه مسعود برادرم را زده است وچیزی هم نداشته ودرگیر این امر بودم واز میلاد خواستم آنجا را متناسب سازی کند تا ان شاالله مادرم اتخاذ تصمیم شایسته کند؛این هم داستانی است-ساجدی اطلاع داد که برای معاینه ودرمان بیمارستان رفته با اینکه حالم مساعد نبود رفتم دیدنش وامیدوارم که تکلیف این جوان مودب ومحجوب هم روشن شود وسلامت خودرا بازیابد؛دربیمارستان مردی کرمانشاهی را دیدم که آمد واز حرفهای من با ساجدی مطالبی را برداشت وآمده بود درامری م کرد؛واقعا" حس کردم آمدن من برای حل مشکل اوحکمتی داشته است -وکیل اطلاع داد که دادخواست من به دیوان عدالت اداری با نقص مدارک همراه بوده؛تعجب کردم وگرچه دیروز هم مفصل متعاقب تماس کارشناس مربوطه از نهاد ناظر توضیحات دادم وامیدوارم با دخالت دیوان اتخاذ تصمیم مناسب شود.-در راه برگشت از بیمارستان یکی ازدوستان پیام داده بود ایشان را ببینم سر راه حوالی جایی که گفته بود پیام دادم وحدود۲۰دقیقه ای هم ماندم پیام را ظاهرا ندیده بود آمدم-مطلع شدم گویا حکم آن جوانی که محکوم به سلب حیات شده ودوست حسن بود برای استیذان ارسال شده است؛متاثرشدم وبه وکیل وی گفتم اگر واقعا" دلایل مستندی دارد دراین مرحله هم برای استحضار ریاست محترم قوه قضاییه بفرستد؛از مکاتبات وی اورا جوانی فهیم یافته ام اما دروکالت پیگیری باتدبیر وبه موقع وتشخیص اهم ومهم هم شرط است واینجا بخصوص وقتی بحث محکومیت سلب حیات است-یکی از دوستان هم که پیگیر امر انتقال دخترخانمش بود اطلاع دادپیگیری کرده وخوشبختانه قول داده اند موافقت کنند؛از حل مشکلش خرسندم
به نام خدا
با متغیر بودن آب وهوا قدری سرما خوردگی به من عارض شده که ناپرهیزی هم بدان دامن زده شده وامیدوارم که بدتر نشوم-اشرفی وهمسرشان رفتند؛از توجه ولطف آنان متشکرم وبخصوص قبول زحمت آشپزی بسیار خوب این بانوی بزرگوار؛امیدوارم که مشکل رضا هم حل شود که دنبال میکنم-برای تغییر پلاک ونام ماشین مسعود به همسرشان انجام شده وخرسند شدم این مشکل هم حل شده است-ساجدی برای ادامه درمان گفت به بیمارستان اعزام شده اما چون دفترچه بیمه وپول همراه نداشته اورا برگردانده اند بسیار با حال نامناسب برگشته بود متاثرشدم وگویا دوباره اعزام میکنند؛برای امری ساده وابهام با وجود بیماری درآنجاست-واشنگتن به من گفت دارد فارسی یادش میرود ودیکشنری میخواست وقرارشد تهیه کنیم وبا لطف دوست خوبی برایش بفرستم؛فارسی را شکسته میگفت که اریک ترجمه میکرد!جالب بود-سروش چند روزپیش گفت دوست دارد درمراسم رونمایی از کتابی مصور درتهران شرکت کند که امکانش برایش نبود؛وبسیار متاثربود؛از امین خواستم شرکت کند وآن کتاب را برایش تهیه وبا یادداشت متولیانش برایش بفرستد؛شوق وشعف او بسیار هم من وهم امین را خرسند کرد؛ضمن اینکه از امین خان هم برای توجهش متشکرم-یکی از دوستانم آمد منزل ما وساعاتی میهمان ما بود وگپ وگفت کردیم؛خوشحال شدم-پدرم برای وکالت دادن به وکیل باهمراهی خانواده وخواهرم رفته بود وکارهای دیگری هم انتقال انجام شد؛خوشحال شدم وبرای کارهای دیگر ایشان هم درحال رایزنی وپیگیری از مبادی قانونی ام که امیدوارم به نتیجه نهایی برسد-تولد سوسی را هم تبریک گفتم وبرایش سلامت آرزوکردم.
به نام خدا
حلول ماه ربیع الاول را به همه عزیزانم تبربک وتهنیت می گویم وسعادت وتوفیق الهی را برای یکایک آنان درخواست میکنم-قدری سرماخورده واستراحت میکردم که بنظرم بخاطر آب وهوای متغیر درمسیر گرما وسرما بود وتهران هم هواسرد وباران خوبی باریدن گرفت وخدا را برای رحمتش شاکرم-سهام هم آمد وعموشده وبچه برادرش را دید وسری هم به من زد وامروز هم آمد ونظرات ومشارکت کرد برای چیدن وسایل خانه؛که با اکبرآقا وسوسی کمک کردند؛از توجهشان متشکرم؛ظاهرا" چیدن ریز وسایل سخت تراز اصل اسباب کشی است-همسر ایمان به من پیام داد یک تذکری به او بدهم تا از پنجره ماشین چیزی بیرون پرت نکند ویاد جناب سرهنگ خوب ومقتدر وبا انضباطی افتادم که درشهری کوچک مرا دوبار از آزمون کتبی اخذ گواهینامه با یکی دونمره کمتر رد کرد ومن آن موقع خیلی ناراحت شدم ولی کار خوبی کرد وباعث توجه من شد وبارسوم که قبول شدم پشت کاغذ آزمون ازمن ودیگران تعهد گرفت که بنویسیم قسم میخورم از ماشین بیرون چیزی پرت نکنم وامضاء کنم وهربار که میخواهم چیزی بیرون پرت کنم یاد قول وتعهد به ایشان می افتم واین را به اشتراک گذاشتم وباعث هم شدند که یاد آن جناب سرهنگ بیافتم واز توجهش تشکرکنم وخوشحال شدند؛ایمان میگفت آبروی مرا درسطح ملی برده ای!!!؛جالب بودوامیدوارم قدری توجه کند-شعرباف زنگ زد وگفت به سوگ خواهر نشسته است؛شیوه درگذشت خواهر بسیار متاثرم کرد به دوستان دیگر اطلاع دادم؛به او ودیگر بازماندگان محترمش تسلیت میگویم وبرای آن بانوی درگذشته غفران الهی آرزومیکنم-شنیدم سازمان تنظیم مقررات یک محدودیت جدید برای مشترکین اعمال کرده که هرشخص درمجموع اپراتورهای ارتباطی میتواند۱۰سیم کارت داشته باشد؛این محدودیت عملا موجب محدودیت مضاعف برای هم اپراتور وهم مشترک است وجلوی بازار یابی ها راهم می گیرد بنا شد دادخواستی به دیوان عدالت اداری داده شود وبه دادستان محترم کل کشورهم برای اینکه امری مبتلابه عمومی است منعکس شود وامیدوارم تدابیر لازم اتخاذ فرمایند.
به نام خدا
دیروز صبح درحالی که بسیار امیدوار بودم کارهای دوستانی که دچار مشکل وابهام شده بودند حل شود وموج امیدی درآنها ایجادشده بود مواجه به خبر ناامیدکننده شدم؛بسیار متاثرشدم وبیشتر به خاطراین که موج امید آنها به یاس تبدیل شد ودلشان شکست؛ان شاالله خدای بزرگ درآن فرجی حاصل کند وخیرات متبادر درپی آن را-مطلع شدم صغیری دوستم پدرش فوت کرده بسیارمتاثرشدم؛تسلیت گفتم وعفو ومغفرت وعلودرجات برای پدر بزرگوارشان وصبرواجر برای بازماندگان آرزو میکنم-ابوالفضل دیگردوست قدیمی ام اطلاع داد انگشت کوچکش زیر دستگاه رفته وآسیب جدی دیده بسیار متاثرشدم وبسیارهم مشتاقم اورا هم ببینم وان شاالله مجال شود بزودی-شنیدم دوست حسن مجددا" اعاده دادرسی به دیوان داده است وامیدوارم با ارجاع به شعبه دیگری به دقت مورد رسیدگی واقع گردد-آقای پسر دوستم درخصوص حکمی که ناشی از شکایت او صادرشده م کرد وبه نفع او بود وگفتم دنبال کند تا زودتر برای اجراء به اجرای احکام برود-امروز تولد یکی از دوستان بود که طبق معمول بعنوان اولین نفر تولدش را تبریک گفتم بسیار خرسندشد وفردا هم تولد یکی از دوستان دیگراست که تولدشان را شادباش می گویم.-برای تولد دوستم دسته گلی فرستادم تا نشانه احترام وتوجه به ایشان باشد-خانم علیان اطلاع داد که مشکلات دیگری از وی را ممکن است بررسی کنند ونگران بود؛طبیعی هم بود وامیدوارم حل شود-پسر یکی ازدوستانم که از شرکت قبلی بیرون آمده ودرجای دیکری مشغول شده بود اطلاع داد۲ماه است از این مجموعه هم جداشده ودرپی بیمه بیکاری بود؛توصیه هایی کردم ولی باید بهرحال با مدارای بیشتری رفتارکرد.
به نام خدا
دیروز روز موسوم به عشق وعاشقی است که چند سالی است در کشور ما هم باب شده است؛بیرون ودر خیابان ها بساطی از خرید وفروش گل وبادکنک واز این قبیل امور مومات بود وشور وحالی وشنیدم که درجاهایی خرید وفروش وعرضه آن ممنوع است؛تعجب کردم بنظرم دخالت در این گونه امور جزیی-تا جایی که من می فهمم-آنهم به طور رسمی شاید به مصلحت نباشد من یک بار دیگرهم عرض کرده ام معمولا ماها به پدیده های جدید بشدت مقاومت نشان می دهیم ووقتی آن پدیده بشدت برما مستولی شد آن را می پذیریم وسوابق متعددی هم دراین خصوص هست که نیازی نیست بازگو کنم-امروز هم روز ملی زن ومادر است دیشب با ارسال پیامک برای نزدیکان ودوستانم این روز را تبریک گفتم وتشکرکردند؛ارسال این پیام ها دلهارا نزدیک تر می کند وبرای مادرم متنی نوشته بودم که اورا دیده وخوانده بود وبسیار خوشحال شد وتشکرکرد؛با ایشان هم تلفنی صحبت وتبریک گفتم؛همسایه ها ودوستان قدیمی خاطره زحمات مادرم را که شنیدند همه اذعان کردند وخاطرات آنها تداعی شد-شنیدم زینب همسایه قدیمی ما تصادف کرده وبستری است برایش سلامت آرزومیکنم وان شاالله مجالی بشود عیادت بروم-همسایه پدرم تماس گرفت ودرخصوص مِلکی با من صحبت کرد که به یکی از دوستان ارجاع کردم تا ببینم چه میشود؟پیش از این اقدامی برای مبایعه نامه نکرده بود اما ته دلم بخاطر مواظبت او وهمسایه بودنش وحقی که دارد این است که به او برسد با شرایط دیگر-یکی از منسوبینم از مسافرت برگشت وبرای من وآرمان وخانواده هدایایی آورد که بسیاراز لطفش متشکرم-برای پیگیری کارهای آقا وهمچنین یک دوست دیگری از عزیزی خواستم زحمت بکشند وبروند پیگیری کنند که عازم اند از ایشان هم متشکرم.
بنام خدا
برای مادرم که هیچ گاه به خود خودش احترام نگذاشت تا یک چای داغ بریزد داخل زیباترین استکان خانه،یک دانه شیرینی هم کنارش، همراه یک آهنگ دلنشین و به خودش بگوید : بفرمایید چایتان سرد نشود.
هرچه بود تلاش برای خانه بود و خانواده-و همچنان هم- و بقول خودش با ماهارا به دندان گرفت و بزرگ کرد؛صبح ها بازار؛ ظهر خرید یخ برای ما در نبود یخچال و عصر در صف کپسول گازووووووووسختی هایش قابل شمارش نیست؛ و ما چه بی رحم بودیم که شرم نکردیم.ایام عزت مستدام و همواره به کام
به نام خدا
یکی از دوستان برایم نان وماست محلی فرستاده بود؛بی نهایت شرمنده ام کرد وخوشحال هم؛بار دیگر از ایشان وخانواده محترمشان متشکرم-همسر خواهرم درخصوص یک حکم قضایی م کرد والبته تعجب هم کردم که امری بدیهی وواضح بود-حال حسن را پرسیدم وخوشبختانه بهترشده بود وخوشحال هم بود-شعرباف حالم را پرسید وتمایل داشت دیداری داشته باشیم حس میکنم در کارهایش قدری رکود حاصل شده وان شاالله اینگونه نباشد-احمدزاده تماس گرفت وجویای احوالم بود وقدری از شرایط واوضاع احوال آنجا گفت؛ظاهرا محیط بسته ای است واز رهایی ولو موقت آقاپورگفت؛خوشحال شدم-نیرومندی جویای احوالم شد واز امکانات مناسب فرهنگی و پست که میشود کتاب ومجله هم فرستاد گفت؛خوشحال شدم-مهدی آمد به بچه هاسربزند ودرگیر دوره آموزشی درسربازی است ونگران تقسیم شدن بعدی است؛توصیه ای کردم-یکی از عزیزان درخصوص پیگیری وامش گفت؛از پیگیری اش متشکرم-یکی از دوستانم درخواستی داشت ومطالبی هم از وضعیت محل کارش گفت؛تعجب کردم-علی خواست سری به ما بزند وچون بچه ها بیرون بودند وشرایط را گفتم پشیمان شد؛شرمنده شدم-مولایی اطلاع داد که خرید وفروش سیم کارت را هم به کارهایش اضافه کرده؛برایش توفیق بیشتر آرزو میکنم.
به نام خدا
یکی از دوستانم را بعد از مدتها دیدم وحالی پرسیدم-اخباری ناراحت کننده از بعض جاها به من می رسید که متاثرم کرد وبیشتر با اینکه در جریان ماوقع بودم آن را قدری دور از عدالت می یافتم وحس خوبی نداشتم-مادرم تماس گرفت واز کادوی روز زن که پیشاپیش فرستاده بودم وکارهایم برای بچه هاتشکرکرد وحالم را پرسید شرمنده شدم وتشکرکردم-حسین تماس گرفت وبرای خانه اش اطلاع داد که اگرشد هماهنگ کند بروم تحویل بگیرم؛قبول کردم-برف شدیدی درشمال وتهران ومناطق دیگر آمده که مشکلاتی به بارآورده است؛دلم میخواست دراین فضا میتوانستم بروم زیر برف وسرمای آن ونمیشود-سهام گوشی ازامین گرفته ودرحقیقت خریده وخوشحال بود؛از خوشحالی اش خرسندشدم-رضا اطلاع داد نیمه اسفند عروسی برادرش مجتبی است وکارت های دعوت را میفرستد؛خوشحال شدم وتبریک گفتم وبه دیگربستگان هم اطلاع دادم.تولد زن برادرم را تبریک گفتم؛خوشحال شد وتشکرکرد-سعید درخصوص گوشی اش وعدم امکان ورود به یک شبکه مجازی م کرد که توصیه وراهکاری دادم-خانم مهندس درخصوص موضوعی مالیاتی م کرد توصیه کردم از سازمان مالیاتی وکارشناسانی که دراین زمینه متخصص اند م بگیرد.
به نام خدا
جویای احوال حسن؛سهام؛یکی از دوستان وشهرام وابول شدم که هریک جداگانه بیمار وتحت نظر وبستری اند وبنظرم از سرما وتبعات آن است؛برایشان سلامت آرزو میکنم-خانم ملکوتی وپسرش تماس گرفتند وصدایشان شاد بود وخود ملکوتی هم تماس گرفت اوهم خوشحال بود وخوشبختانه گویا بخشی از موضوع ابهام پرونده با استعلام های مکررحل شده ونامه برای ارزیابی وبازداشت سند داده اند وامیدوارم که بتواند از مرخصی استفاده کند وپیگیر کارهایش باشد-پیگیر یکی از کارهای پدرم شدم که ظاهرا هنوز منتهی به صدور رای نشده وامیدوارم که تکلیف آن زودتر روشن شود-یکی از همسایگان زنگ زد وکسی تلفنی مطلبی به آنها گفته بود که شماره را گفت وگفتم این شماره تلفن همگانی کارتی است وکسی آنهارا اذیت کرده است-یکی از بستگان تماس گرفت ودرخصوص نظر نهایی برای پرونده اش که سال پیش گفت م کرد ونگران بود گفتم رای را برای من بفرستد-مدیر مدرسه آرمان هم که فعال فرهنگی هم هست درخصوص مکاتبه ای که کرده بود وپاسخی درخور نیافته بوده م کرد قرارشد برایم بفرستد والبته خودشان نیز اذعان داشتند راه اداری را اشتباه ویا مطلب را دقیق منعکس نکرده اند-یکی از منسوبینم برای سرزدن به اقوام مسافرت رفت ودوست داشتم من نیز بروم ولی شرایط واوضاع احوال این امکان را ازمن سلب کرد ولی آن منطقه را بسیار مایلم ببینم وان شاالله بتوانم بروم-امین رفته بود برای نمره چشم وتوصیه کردم حتما چشم پزشک هم وی را معاینه کند وحتما دنبال کند؛مقداری از خریدهای نوروزی اش راهم انجام وگرفته بود خوشحال بود-امید هم درپی وزن کم کردن است وتحت نظر مربی است وپیشرفت خوبی داشته بسیاراز خوشحالی شان خرسندم.-فردا تولد یکی از بستگان وهمچنین سولماز است که تولدشان را تبریک میگویم وبرایشان سلامت وشادکامی آرزومیکنم.-فیلم نبات را دیدم جالب بود منتها قدری تلخ.
درباره این سایت