به نام خدا
یکی از دوستان برایم نان وماست محلی فرستاده بود؛بی نهایت شرمنده ام کرد وخوشحال هم؛بار دیگر از ایشان وخانواده محترمشان متشکرم-همسر خواهرم درخصوص یک حکم قضایی م کرد والبته تعجب هم کردم که امری بدیهی وواضح بود-حال حسن را پرسیدم وخوشبختانه بهترشده بود وخوشحال هم بود-شعرباف حالم را پرسید وتمایل داشت دیداری داشته باشیم حس میکنم در کارهایش قدری رکود حاصل شده وان شاالله اینگونه نباشد-احمدزاده تماس گرفت وجویای احوالم بود وقدری از شرایط واوضاع احوال آنجا گفت؛ظاهرا محیط بسته ای است واز رهایی ولو موقت آقاپورگفت؛خوشحال شدم-نیرومندی جویای احوالم شد واز امکانات مناسب فرهنگی و پست که میشود کتاب ومجله هم فرستاد گفت؛خوشحال شدم-مهدی آمد به بچه هاسربزند ودرگیر دوره آموزشی درسربازی است ونگران تقسیم شدن بعدی است؛توصیه ای کردم-یکی از عزیزان درخصوص پیگیری وامش گفت؛از پیگیری اش متشکرم-یکی از دوستانم درخواستی داشت ومطالبی هم از وضعیت محل کارش گفت؛تعجب کردم-علی خواست سری به ما بزند وچون بچه ها بیرون بودند وشرایط را گفتم پشیمان شد؛شرمنده شدم-مولایی اطلاع داد که خرید وفروش سیم کارت را هم به کارهایش اضافه کرده؛برایش توفیق بیشتر آرزو میکنم.


درباره این سایت